مریم از کودکی در سایه وحشت دائمی زندگی کرده است. نامههای مرموزی مرتباً برای او ظاهر میشوند که فرستنده آنها را نمیشناسد. حتی پس از سوزاندن یا دور انداختن، نامهها همیشه برمیگردند، گویی با ارادهای از خودشان.
آلینا که خانوادهای هماهنگ و دوستداشتنی دارد، هرگز انتظار نداشت که ورود یک پرستار بچه جدید به خانهشان به یک تهدید جدی تبدیل شود. اکنون، آلینا با انتخاب بین رها کردن یا مبارزه برای حفظ وحدت خانوادهاش روبرو است.
در پی وقوع یک نزاع اجتماعی، افرادی که به جادوگری متهم شده بودند، بدون آنکه فرصت دفاعی یابند، به قتل رسیدند. این واقعه، آشوب و هرج و مرج گستردهای را در پی داشت.