زنی پس از اینکه عاشق مردی میشود که به سرعت از او خواستگاری میکند، متوجه میشود که آن مرد همان غریبهای است که سالها پیش به او حمله کرده و آیندهاش را زیر و رو کرده است.
کازینوی زیرزمینی خانواده دانکن در نیواورلئان پس از مرگ برادر رئیس رقیب در آنجا، خود را درگیر جنگ می بیند. مالک بیگ شرلی از ترس، پسرش را می فرستد، اما او به نیویورک سفر می کند تا در عوض از سندیکای جنایی دانکن کمک بگیرد.