شکیل خان، راننده مینیتاکسی لندنی، شب تاریکی را سپری میکند - برخوردی کافکایی با یک مأمور نظارتی مرموز که در ماشینش ظاهر میشود، او را غریبه کرده است. اما آیا این مرد واقعی است یا زاییده ذهن پارانوئید و بیخواب شکیل؟ و آیا ممکن است همسر خودش باشد که او را لو داده است؟ یا حقیقت حتی تاریکتر است؟
در مقابل منظره ای فراگیر در کورنیش، دو زوج متوجه می شوند که کودکان نوپاشان در بدو تولد در یک بیمارستان درهم ریخته شده اند و با یک دوراهی هولناک مواجه می شوند: آیا پسرانی را که بزرگ کرده اند و دوست داشته اند نگه می دارند یا فرزند بیولوژیکی خود را پس می گیرند؟