مادری که عاشق سریالهای کرهای است، شیمیدرمانی را رها میکند، چون امیدش را از دست داده است. آخرین آرزویش این است که ستاره محبوب کرهایاش را که به مانیل سفر کرده، ملاقات کند. چهار فرزندش قول میدهند که اگر بعد از شیمیدرمانی دوباره به درمان برگردد، به او کمک کنند.
فیلم آیف را دنبال می کند. او به خاطر رویای انیماتور شدنش زمانی برای عشق ندارد. او با مانی آشنا می شود و آنها با یک رابطه راحت موافقت می کنند که در ماهی که قرار است آیف به سنگاپور برود منقضی می شود...