پسر رئیس قبیله برای رسیدن به مهارتهای شکار پدرش تلاش میکند تا اینکه یک پرنده عرفانی به او قدرتهای جادویی میدهد. پیروزی او زمانی تلخ میشود که میفهمد یک سنت باستانی مستلزم فداکاری دوست جدیدش است.
یک نسخهی متفاوت از داستان قصههای خوشدل، ماری به عروسک خود پیوسته و به سرزمین جادویی گلها میرود تا ملکه موش را شکست دهد و نفرین شرورانه را بشکند...
شاهزاده باربارا مخفیانه عاشق پرنس ادوارد است. هنگامی که یک راسو که کارمندی آب زیرکاه می باشد، از پادشاه می خواهد که او با باربارا ازدواج کند، باربرا فرار می کند...