یک کارآگاه افسرده که پس از قتل همسرش مجبور به استعفا شده است، زمانی که یک قاتل زنجیرهای به او توهین میکند و مشخص میشود که دارای قدرتهای فراانسانی است، مجدداً به کار پلیس بازمیگردد.
چهار دختر دانشجو در زمان تعطیلات بهاری خود بعد از دزدی از یک رستوران به زندان می افتند اما یک دلال مواد مخدر برای آنها وثیقه گذاشته و انها را آزاد می کند تا آنها برای او کاری را انجام دهند...
دو دوست صمیمی به نام های رودل، بیلی و ماریبل در کولما زندگی می کنند. پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان، این سه نفر به انجام هیچ کاری نمی پردازند و تنها با شرکت در مهمانی های دانشگاهی خود را سرگرم می کنند...