با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
دو دوست از استان زیبای نوا اسکوشیا به تورنتو، شهری پر از زندگی شبانه و فرهنگ، نقل مکان می کنند. اما به زودی متوجه می شوند که تورنتو آنقدرها هم که فکر می کردند سرگرم کننده نیست و دلتنگ نوا اسکوشیا می شوند...
مارکو، یک سرآشپز 35 ساله سابق، حرفه خود و هرگونه امیدی را برای بازگشت به اودینه در شمال ایتالیا برای پرستاری از پدر بیمارش رها کرده است. نوری از شادی به شکل اولیویا، یک استرالیایی با روحیه می رسد...
جولیا ۲۱ سال است که با گناه ناپدید شدن پسرش زندگی کرده است. هنگامی که به خانه دوران کودکی خود در اولاند باز می گردد، حقایق و دروغ های قدیمی برملا می شود. او به چه کسی می تواند اعتماد کند و پسر 5 ساله اش چه شد؟..
زندگی منظم النا زمانی که با آدریانا، زن جوان فریبنده ای که شور و هیجان را دارد ، و هکتور، مردی مسن که به او وعده ثبات و امنیت می دهد، ملاقات می کند، آشفته می شود...
داستان مردی منضبط و جنسی رانده می شود که خانواده اش را سال ها در خانه اش منزوی نگه می دارد تا از آنها در برابر "طبیعت شیطانی" انسان ها محافظت کند در حالی که (به همراه همسرش) سم موش را اختراع می کند...
آیا در دنیای مدرن سرعت های دیوانه کننده و پیامک های بی پایان به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید؟ مردم یکدیگر را در شبکه های اجتماعی پیدا می کنند. چه چیزی می تواند زندگی آنها را متزلزل کند؟ شکلک و پیشنهاد ملاقات . سه داستان عاشقانه با پایانی غیرقابل پیش بینی...
در هرج و مرج روزهای پایانی انقلاب ایتالیا، یک دزد و یک نانوا به هم می پیوندند و در خیابان های میلان سفر می کنند و شاهد وقایع تاریخی هستند که به سرعت چرخشی تاریک به خود می گیرند...
خبرنگاری که با دختر رئیس جمهور آمریکا رابطه نامشروع داشته است به مجارستان فرستاده می شود. در آنجا او توسط یک گرگینه گاز گرفته می شود و سپس به واشنگتن منتقل می شود و در آنجا به عنوان دستیار مطبوعاتی رئیس جمهور مشغول به کار می شود...
داستان از آن جایی آغاز میشود که کودکانی بی گناه، به حال خود رها شده اند. این کودکان مجبورند که در این دنیای خطرناک زندگی کنند و با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکنند تا اینکه مردی مهربان، تصمیم میگیرد که آن ها را به فرزند خواندگی قبول کند و ...