با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
خانوادهای در مصر رومی پنهان شدهاند. پسری که با نام «پسر» شناخته میشود، به نگهبانش «نجار» شک دارد و با قدرتهای مرموزی سرکشی میکند. همانطور که او از تواناییهایش استفاده میکند، آنها با وحشتهای طبیعی و الهی روبرو میشوند.
فیث و کلی، خواهرانی که از هم جدا شدهاند، برای کریسمس در کوههای آلپ فرانسه دوباره به هم میپیوندند و اولین سفر پدربزرگشان را به یاد میآورند. آنها خواهری و عاشقانه را با راهنمای خود، فردریک، گرامی میدارند.
یک مادر مجرد به همراه دو دخترش برای افتتاح یک غرفه در بازار شبانه به تایپه نقل مکان میکنند و هر کدام با چالشهای سازگاری با محیط جدید خود روبرو میشوند و در عین حال تلاش میکنند تا وحدت خانواده را حفظ کنند.
الکس، در اواسط سی سالگی، شخصیتی کاملاً عصبی دارد. وقتی مادرش به دلیل سکته مغزی در بیمارستان بستری میشود، زندگی پسر دلسوزش از مسیر خود خارج میشود. در بیمارستان، او خود را در یک باغ وحش انسانیِ مضحک و پر از شخصیتهای غیرمنتظره و رویدادهای شگفتانگیز مییابد.
ژان، دختر یتیم پانزدهساله، از نزدیک شاهد فیلمبرداری اقتباس سینمایی قصهی پریان «ملکه برفی» میشود. او شیفتهی بازیگر نقش اصلی، یعنی کریستینا، میگردد؛ بازیگری که درست مثل شخصیتی که ایفا میکند، مرموز و اغواگر است.
دو اسکیتباز نوجوان که شخصیتهای کاملاً متفاوتی دارند، برای تمرین یک دونفره نمایشی با هم همکاری میکنند. با پیشرفت زمستان، پیوند رو به رشد آنها مرز بین شریک کاری و چیزی فراتر از آن را محو میکند.
درست قبل از جدایی سودان جنوبی، یک خوانندهٔ سابق اهل شمال که متأهل است، برای جبران قتل مردی از جنوب، همسر آن مرد را که از این ماجرا بیخبر است، به عنوان خدمتکار خود استخدام میکند.
داستان درباره موجودی کوچک به نام «استیچ هد» است که توسط یک پروفسور دیوانه در قلعهای بیدار میشود تا از دیگر ساختههای پروفسور در برابر مردم شهر گروبرز نابین محافظت کند.
یک ستاره رسانههای اجتماعی که به خاطر انتشار مطالب تکاندهنده مشهور است، پس از حادثهای مرموز در حین فیلمبرداری یکی از ویدیوهایش که با پیانو همراه بوده، استراحت میکند. او که در کلبهای کوهستانی تنها مانده، توسط روزنامهنگاری که شروع به اخاذی از او میکند، از هم میپاشد.
این فیلم درباره خاطرات دختری است که در دهههای ۷۰ و ۸۰ میلادی در سانفرانسیسکو در کنار پدرش، استیو ابوت، که یک نویسنده و کنشگر (فعال اجتماعی) بود، بزرگ شده است.
در جریان تصرف کابل توسط طالبان، سربازان افغان از سفارت فرانسه محافظت میکردند. آنها در بحبوحه هرجومرج، مأموریت خطرناکی برای انتقال ۵۰۰ نفر به فرودگاه داشتند و برای فرار از شهر در حال سقوط، خود را با خطرات جدی روبهرو دیدند.
بازیگر بدهکار، ماریوس دو ویلدوک، پس از رکود، برای دریافت کامل دستمزد، مجبور به بازی در نقش اصلی فیلم کارگردان نویدبخش، ریچارد فاوار، با شرط اجباری شرکت در تور پیشنمایش آن میشود. به این ترتیب، ماریوس ناخواسته همراه با ریچارد و دو نفر دیگر (کولت و لولو)، یک سفر جادهای پرهرجومرج و پرماجرا را در فرانسه آغاز میکند.