خرس های مهربان با یک برادر و خواهر پر دردسر که به تازگی به یک شهر جدید نقل مکان کرده اند، برای کمک به شاگرد جادوگر جوان که کتاب جادوی شیطانی اش باعث اتفاقات شوم می شود، همکاری می کنند...
زنی جوان برای دیدن خانواده دوست پسرش به نواحی روستایی ویسکانسین میرود.اما در آنجا روح یک سامورایی جنگجو بدنش را تسخیر میکند.سامورایی که ولع کشتار او را فرا گرفته...
پس از اینکه دوست دخترش او را به خاطر یک اسکی بی حوصله رها می کند، لین به این نتیجه می رسد که خودکشی تنها راه حل است. با این حال، تلاش های نادرست او فقط عذاب و خجالت بیشتری برای او به ارمغان می آورد...
یک دهکده آرام بربر برای جشن عروسی ملکه آمته (لانا کلارکسون) با پرنس آرگان (فرانک زاگارینو) آماده می شود. در جریان تدارکات مراسم عروسی ، نیروهای لرد آراکور (آرمان چاپمن) به دهکده حمله می کنند و خواهر کوچکتر آرگان و آمیته ، تارامیس (Dawn Dunlap) را به همراه چند نفر دیگر اسیر می کنند و بقیه روستاییان را میکشند.
جف مارکس، پزشک مشتاق که قادر به پذیرش در دانشکده پزشکی آمریکا نیست، در یک برنامه کوچک پزشکی آمریکای لاتین که توسط دیکتاتور این کشور اداره می شود، در خارج از کشور تحصیل می کند...
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 19 جایزه و نامزد دریافت 25 جایزه دیگر.
هیل ولی، سال ۱۹۸۵٫ «مارتی مک فلای» جوان (فاکس) نزد «دکرت امت براون» (لوید)، مخترع دیوانه، می رود که می خواهد ماشین زمانی را که ساخته، آزمایش کند. ماشین زمان به کار می افتد، ولی «براون» با رگبار مسلسل چند تروریست لیبیایی کشته می شود. «مارتی» نیز با ماشین زمان فرار می کند و به ۱۹۵۵ می رود.
یک دیرینه شناس و همسرش یک مادر و نوزاد برونتوزاروس را در آفریقا کشف می کنند و سعی می کنند از آنها در برابر گروهی از شکارچیان که قصد دستگیری دایناسورها را دارند محافظت کنند...
مولی، روسپی سابق، با کمک ستوان اندروز توانسته زندگی خیابانی خود را ترک کند. او حقوق می خواند و زندگی عادی دارد. هنگامی که اندروز توسط یک باند وحشی کشته می شود، او به عنوان فرشته به خیابان ها باز می گردد تا قاتلان خود را پیدا کند...
پس از بازگشت از ویتنام، یک سرباز متوجه میشود که محلهاش به شدت خراب شده است . او با برخی از دوستان خود تماس می گیرد و با هم نقشه ای برای خلاص شدن از شر باند طراحی می کنند...
آمریکاییهایی که در تعطیلات در دریای کارائیب به سر میبرند، شبها به تور اهالی جزیره نزدیک میروند و مراسم محلی وودو را تماشا میکنند. اندکی پس از آن، آنها خود را در جزیره سرگردان و تحت حمله دشمنان ناپیدا می یابند. آنها یکی یکی با پایان های خشونت آمیز روبرو می شوند...
یوگی و دوستانش به اشتباه سوار هواپیمای معروف هاوارد هیوز به نام "گُنجَشک دریایی" میشوند. آنها به طور تصادفی هواپیما را روشن میکنند، بنابراین تصمیم میگیرند با آن پرواز کنند و در طول مسیر به حیوانات و مردم کمک کنند.