با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
داستان آگوست سال 1925 در یک مزرعه دانمارکی اتفاق می افتد.بورگن سه پسر دارد،میکل پسری خوش قلب که همسرش اینگر باردار است،یوهانس که باور دارد مسیح است و آندرس جوان که عاشق دختر خیاط است.عقاید بنیادگرای پدر دختر از نظر بورگن کفر محسوب می شود،او با ازدواج مخالفت می کند تا زمانیکه پدر دختر عقایدش را ترک کند و
« سردار واشیزو » ( میفونه ) و دوستش ، « سردار میکى » ( چیاکى ) ، پس از پیروزى در جنگ ، در جنگل گم مى شوند و جادوگرى را مى بینند که پیشگویى مى کند « واشیزو » به حکومت خواهد رسید ، اما ورثه ى « میکى » جانشینش مى شوند . خیلى زود « واشیزو » ابتدا پادشاه و بعد « میکى » را مى کشد …
ژاپن، سال ۱۶۳۰، پس از پايان جنگهاى داخلى بسيارى از سامورايىها بىكار شدهاند. سامورايى جوانى ( ايواشيتا ) به اميد لطف، سراغ طايفهى آيى مى رود و وانمود مى كند كه قصد هاراكيرى دارد. اما، برخلاف انتظار، او را مجبور به اين اقدام مى كنند. پس از آن پدرخوانده ى سامورايى ( ناكادايى ) كه دخترش را نيز به همسرى او در آورده، براى انتقام وارد عمل مى شود.